°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

چه تلخ سرد مي شود نگاه خسته ام در استكان تنهايي....وقتي غريبه ام در اغوش شعر هايت...

پاييز هر ساله چه زود ترك ميكند بستر اين شهر....اماسنگيني خزان دستهايت بر دوش اين خانه....ابدي

كرده پاييزدرختان حياط را.....

سخت سكنجه ميدهد اين غروب تنهايي...وقتي سكوت پاره ميكند حجاب خاطراتت را.....

احاطه ام كرده بي حوصلگي در پوستيني زرد....و من مدام در جدال با جير جير كهنه افكارم...

كوچه كوچه اين شهر را هم كه ازين ببندند به سرخ وسبز تو نباشي

هيچ ديواري از تن به در نمي كند رخت و عزا را...

شمع دلم  چاره اي ندارد جز سوختن....حتي اگر جاي پروانه پيله اي باشي

...سوخته بي نويد پرواز....

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 02 آبان 1394ساعت 17:45 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(2) |

زن شيطان نيست....

 

جلوه زيبايي بي حد خداوند هست

 

ميل انسان به بقا/به زندگي به زيباپرستي

 

ميل انسان به انسان

 

زن....عشق است

 

يك سرمايه ابدي در جهان

 

چشمهايت را كه پاك كني از تمام هوسها

 

ناز يك زن را جوهر زنانگي او مي بيني نه نياز مردانگي خود......

نوشته شده در جمعه 24 مهر 1394ساعت 11:16 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

 گفتم ...
اگر در کربلا بودم ،
تا پای جان برای حسین ( ع ) تلاش میکردم !
گفت ...
یک حسین ( ع ) زنده داریم !
نامش مهدی (عج ) است !
تاحالا برایش چه کرده ای ... ؟!
سکوت کردم ...

نوشته شده در جمعه 24 مهر 1394ساعت 11:08 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

حواست هست؟

شهريور هس

كم كم فكر باد وباران باش

شايد كسي تمام گريه هايش را

براي پاييز گزاشته باشد

حواست هست يك تابستان گرم هم گذشت وهيچ معجزه اي نشد

حالا بايد دوباره دل خوش كنيم به امدن پاييز

يك پاييز خوشرنگ كه زرد ونارنجي نباشد

به پاييزي كه دلت نگيرد وغروبش هم غم نداشته باشد

و توي كوچه و پس كوچه هايش بغضنباشد

پاييزيكه مهر و ابان واذرش تو را ياد هيچ خاطره خيسي نياندازد

و دل كندنش اسانتر از دل بستنش باشد

يك پاييز دوست داشتني كه شايد مال من وتو باشد

ميمانيم به اميد پاييزي كه نه از فاصله خبري باشد نه از درد

نه از زخم نه از جنگ نه از فقر ...

به اميد پاييزي كه وقتي به اخر رسيد جوجه اي از جوجه هايمان كم نشده باشد....

نوشته شده در جمعه 06 شهریور 1394ساعت 18:33 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(3) |

نوشته شده در جمعه 06 شهریور 1394ساعت 17:09 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(1) |

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا 

 

وجود پاکت اومد تو جمع و خلوت ما

 

تو تقویما نوشتیم تو این روز و تو این ماه 

 

از اسمون فرستاد خدا 1ماه زیبا 

 

پیشاپیش دوم شهریور تولدم مبارک 

 

نوشته شده در یکشنبه 01 شهریور 1394ساعت 01:00 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 22 مرداد 1394ساعت 20:01 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

 

سال خود را با بهترین ۷سین آغاز کنید:

سلام قولا” من رب الرحیم

 

سلام علئ موسى و هارون

 

 

سلام علئ ابراهیم

 

سلام علئ نوح فى العالمین

 

سلام علئ المرسلین

 

سلام علئ إلیاسین

سلام هی حتى مطلع الفجر

 

*سلام خیلی خوش آمدید.نظر یادت نرهخوش آمدید عزیزم.نظر یادت نره !سلام خیلی خوش آمدید.نظر یادت نره
بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی.

امید آنکه کهنه رفته باشد به نیکویی، و این نو همی آید به شادی.

                             سال نو مبارک


 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 



نوشته شده در شنبه 23 اسفند 1393ساعت 11:47 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(1) |

 بودن باکسی که دوستش نداری و

 

نبودن باکسی که دوستش داری

 

هردو رنج است

 

 پس اگر همچون خود نیافتی

 

مثل خدا

 

تنها باش

 

نوشته شده در جمعه 01 اسفند 1393ساعت 18:06 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

موشها در شهر جولان می دهند

گربه های شهر را نان می دهند

گرچه در حجب و حیا آماتورند

گربه که سهل است،آدم می خورند

هرچه برج اینجاست ویران می شود

موش تهرانی بتن را می جود

موش ،این موزی زشت و بی پدر

گردن او را نمی برد تبر

من خودم دیدم که یک گربه به دوش

مست مست از طعم تلخ مرگ موش

نصف شب با خنده هایی بی نمک

نعره می زد در خیابان ونک

در محله من خفن،من گنده لات

من دهان گربه ها،را فاعلات

آبروی شهرداری برده ام

نصف شبها،رفتگرها خورده ام

می شناسندم همه با هر زبان

(سام بادی کال می جری،سام وان سیچان)

وحشت سگ ها از استیل من است

دو سه میلیون باج سیبیل من است

موش های نر فراوان دیده ام

من هزارو یک شکم زائیدم

خانه ام دیگر درون جوب نیست

چیدمان جوبها مطلوب نیست

گاه گاهی می روم زیر پل و

می خورم آنجا کمی گربه پلو

آخر هفته به ویلا می رویم

"ما ز بالاییم و بالا می رویم"

هرکسی بدبخت و بیچاره شده

یا اگر هرجای او پاره شده

عامل بدبختیش من بوده ام

من به طاعون و وبا آلوده ام

عاقبت آن موش سر تا پا کلفت

رو به درگاه خدا نالیدو گفت

ای خدای مهربان موش ها

ای تو صاحب بر زبان و گوشها

سطل آشغال همه آباد باد

انتهای ظرفشان مازاد باد

مردم از خانه نداری راضیند                                                         

موش ها از شهرداری راضیند 

نوشته شده در دوشنبه 06 بهمن 1393ساعت 17:04 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران